کاندیداهای کتاب سال شعر معاصر ایران

 
 
کاندیداهای کتاب سال شعر معاصر ایران
 
 
 
 
به گزارش خبر گذاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط
 
عمومی خانه کتاب ، آثار راه یافته به دوره نهایی
 
داوریهای کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در شاخه
 
های ادبیات و .... اعلام شدند.
 
 
 
 
 

ج - شعر معاصر


1- این وصله‌ها به ماه نمی‌چسبد، محمدحسین بهرامیان؛ انتشارات سوره مهر
2- مشق‌های بلاتکلیف، عبدالحسین انصاری؛ انتشارات فصل پنجم
3- کهکشان چهره‌ها، علی محمد مودب؛ انتشارات شهرستان ادب
4- گل‌فروش مسلمان، مجید سعدآبادی؛ انتشارات شهرستان ادب
5- عکاس غایب است، عبدالرضا رضایی‌نیا، انتشارات فصل پنجم


6- عاشقانه‌های بعد از گرگ، سیدعلی صالحی؛ نشر مروارید


7 صدای اره می‌آید، مریم جعفری آذرمانی، انتشارات فصل پنجم
8- زیر درخت آفتاب، م.موید؛ انتشارات فصل پنجم
9- بنفش‌تر از خود با خیابان‌های خاموش، محمدرضا اصلانی؛ نشر مروارید

 

10-این خودکار دارد قرمز می نویسد، علیرضا شکرریز، انتشارات کلام

 

11-باله ماسه‌ها، رضا چایچی؛ نشر مروارید


12- میوه‌ها طعم تکراری دارند، احمدرضا احمدی؛ نشر ثالث

 

 

 

 

خبرهای تکمیلی:

همه کتاب‌های راه‌یافته به مرحله نهایی جایزه کتاب سال - مهر

www.mehrnews.com/TextVersionDetail/2213876

 

دبیرخانه جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، اسامی نامزدهای ... - نسیم

www.nasimonline.ir/NSite/FullStory/News/?Id=789989                        

 

 

كانديداهاي دور نهايي سی‌و‌یکمین دوره کتاب سال اعلام شدند - خبرگزاری ...

www.ibna.ir/vdch6xnz623nwzd.tft2.html                                              

 

  1. نامزدهای دور نهایی سی‌و‌یکمین دوره کتاب سال اعلام شدند - شهر کتاب

    www.bookcity.org/news-4116.aspx



  2. کتاب‌های راه‌یافته به مرحله دوم جایزه کتاب سال اعلام شد

    ikna.ir/fa/News/1370365

  3. عصر امروز - برگزیدگان بخش ادبیات کتاب سال

    asremrooz.ir/vdcjiiea.uqe8vzsffu.html

     

  4. همه کتاب‌ های راه‌یافته به مرحله نهایی جایزه کتاب سال - وبلاگ پرشین ...

    persianmags.com/blog/1919/همه-کتاب‌-های-راه‌یافته-به-مرحله-نهای/


     

  5. کاندیداهای دور نهایی سی و یکمین دوره کتاب سال اعلام شدند

    tnews.ir/khabar/931921468265.html

     

  6. نامزدهای بخش ادبیات کتاب سال معرفی شدند - فارس

    www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921114001248

     

تحلیل روان پویشی شعر خوزستان

قسمتی از تحليل روان پويشي شعر خوزستان

عليرضا شكرريز دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز:

 

هیمانگونه كه مي دانيد شعر در تقابل با تاريخ همچنان در حال پويش و پويايي بوده و مرزهاي زماني را در نورديده است بنابراين شعر ايستايي ندارد. عقل و احساسات با هيجانات بشر همچنان در حال حركت ونيز در فعل و انفعلات خود در حال شدن است در نتيجه شعر واقعي نيز در حال حركت و در نمود خود باز آفريني و تازه گي را ازدست نمي دهد بخصوص در استاني به نام خوزستان كه هميشه انرژي و پتانسيل خود را در كشوربه شكل هاي متعدد و متفاوت نشان داده است . براي اينكه بتوانيم نگاهي هر چند گذرا به شعر كنوني خوزستان داشته باشيم لازم است بدانيم همانگونه كه شعر در حال نمود، در آفرينش خود، چه از نظر فرم، چه ساختار و رفتار تازه بين كلمات وديگر عناصرموجود، در حركت و پيشروي است، نقد جديد نيز لاجرم اين رويكرد را در نوع برخورد با متن بايد داشته باشد اما عينكي را كه براي نگاه كردن يا رويكردي را كه براي نقد مورد استفاده قرار داده ام نقد مدرن روانشناختي است . "حالا ديگر نقد روان شناسي مولف ، ازشكل كلاسيك خارج شده و نوع نگاه مدرن بر آن اضافه شده است و نه تنها به رابطه ي با نويسنده بلكه به رابطه ي بين خواننده ،زبان و متن معطوف مي شود " . ص 97 خواننده خواننده متن به متن مي انديشد تا باز آفريني هويت و توقعاتش از متن بدست آيد اما چون گاهي اوقات اين توقعات بدست نمي آيند متوسل به تداعي معاني و معنا سازي مي شود لازم هم باشد معاني را دگرگون مي كندتا هم به هويت خود دست يابد و هم با وحدت جملات در متن بر هويت خود پا فشاري كند . خواننده متن برحسب خيالپردازي هاي ((نهاد)) دفاع ((خود )) را در مقابل مي بيند و از طرفي ((فراخود)) نيز انتظاراتي دارد هماهنگي بين اين سه بخش در دريافت متن لذتي ايجاد مي كند كه خواننده ازآن كسب مي كند . اميال نويسنده در شكل بخشيدن و ايجاد ساختار متن بسيار موثر است در نتيجه نقش اين اميال در فرايند نگارش و تلقي جديد از خواندن به عنوان جرياني تركيبی براي خواننده ايجاب مي كند كه موجب تاويل هاي متفاوت مي شود . زبان همانطور كه مي دانيم زبان پديده اي قراردادي است يعني بر اساس همين قراردادها براي اشياء و پديده ها نام انتخاب كرده ايم اما قرار نيست در شعر هر دال فقط يك مدلول رادر ذهن خواننده متبادر كند ازطرفي نيز به اين نقطه مي رسيم كه از يك دال ِ واحد مي توان به مدلول هاي متفاوتي دست پيدا كرد بنابراين ما بين دال و مدلول پيوندي استوار پيدا نمي كنيم لذا نظام دلالت مختل مي شود و بر همين اساس در زبان تاثير بسزايي بوجود مي آورد . درست مثل يك نام كه براي دو نفر داشته باشيم كه هر كدام داراي حالات روحي يا فرهنگ متفاوتي باشند "تا جايي كه از نظر لاكان نيز صنايع مورد استفاده زبان را استعاره و مجازدانسته كه آن را از ياكوبسن بدست آوردو مربوط به همان تمايز سوسور بين محور همنشيني و محور جانشيني مي شد". ص 100 در مورد استعاره هم از نظر روانشناسي بايد توجه داشت كه گاهي اوقات معنايي ظاهري از طريق استعاره جايگزين معناي سركوب شده انسان مي گردد. متن بازي هاي زباني مثل استفاده كردن از جناسهاي مختلف و استفاده كردن از سطرهايي كه داراي چند معني است و ميلي كه هدايت دال را بوجود مي آورد ، چنين ميلي در نهايت تصاحب معناي ثابت از نويسنده سلب مي شود. بنابراين مي توان ((من)) ((خود)) و ((فراخود)) را در گردش معنا در فرايند خواندن يا نوشتن ميان شعر يافت اين چشم اندازها نمايي از واقعيت اند . كه قرائت هاي مختلف متن را ممكن مي كند البته اين تمايلات بر اساس شرايط روحي شاعر در متن تاثير گذار مي شود پيشاپيش آورده باشم كه اسامي شاعران را بر اساس زنده بودن افراد ، استمرار در فعاليت و ارائه اثر به اضافه جا افتادن شعر آنان در خوزستان و يا كشور و نيز تا جايي كه حافظه ام ياري مي كند آورده ام چه بسا در اين ميان ممكن است اسم كسي يا كساني هم از قلم افتاده باشد نويسنده ، خواننده ، زبان و متن دررابطه با اصولي كه فرويد عناصرشكل يافته ذهن را براساس آن به سه كاركرد تقسيم مي كند ((نهاد)) مستقيما به نيازهاي غريزي مربوط مي شود((خود )) وظيفه تنظيم و مخالفت با سائقه هاي ياد شده را بر عهده دارد ، و(( فراخود)) كه بخشي ديگر از خود است به قضاوت هاي انتقاد آميز درباره ي اميال و رفتار فرد مي پردازد . ((با او باش در اين شب سپيد كه به هر چه دست مي زند درخت نيلي مي زايد...)). هوشنگ چارلنگي ((از چه سخن بگويم از اين كه به پيش از پيامبران يا پيامبران چه نام دارم با اينكه گونه نبودم نديدم نگفتم . نخواندم كه بنويسم كه ننويسم)) هرمز عليپور يا ((ميان من و تو مگر چقدر راه است كوري برخاك و نوري بر خاك مرا به نام آفتاب ها بينا كن .)) محمود نائل يا ((ساعت را دهان مهرباني نيست و چرخ دنده ها آرزوها را نمي سنجند بيدارم كن براي زندگي بدويم)) رضا حامي پور توقعات مخاطب در برداشت از متن بر اساس انديشه و تداعي هاي خاصي كه از متن صادر شده است بدست مي آيد(( او)) در شعر چارلنگي كسي است كه در اوج آرزوهاي نويسنده قرار دارد كسي ست كه هر كاري از عهده ي او بر مي آيد اين واژ ه در ابتداي چرخش(( نهاد)) قرار دارد اما در چرايي اين بند آورده است ((كه به هر چه دست مي زند)) در ميانه در قسمت ((خود)) دليل عقلي را بكار برده است . ودر آخر مي آورد ((درخت نيلي مي زايد)) اينجاست كه ((فراخود)) پا به ميدان مي گذارد و نتيجه يا معجزه ي كار نمايان مي شود و به توازن روحي و فرهنگي خود پاسخ مي دهد هر چند چارلنگي حكم مي كند و نتيجه شعر نيز سورئال اتفاق افتاده است. چرخشي كه در كل شعرهاي بالا بين ((نهاد )) ((خود ))و ((فراخود)) بوجود آمده است متن را به سمت تك معنايي پيش مي برد اماچون يك اتفاق ذهني پيش مي آورد آن را از تك معنايي خارج مي كند و به سمت چند وجهي شدن به پيش مي برد در نتيجه قرائت متن در ابعاد زبان در ميل نويسنده به سمت معنا از هر دال ، و رابطه بين كلمات معنا را به سمت سور ئال مي كشاند . اولویت عاطفه بر زبان در نقد روانشناختي شعر جایگاه ویژه ای دارد. تبیین محرک ها و احساس ها کمک به درک لحن شعر می کند که بر زبان شعر مانند گزینش واژه ها و علامتها، چینش دستوری آنها، مفصل بندی ساختار شعر اثرگذار است. دال هاي مورد استفاده در اين متن ها از واژه هايي ست كه مدلول هاي متفاوت در ذهن خواننده بوجود مي آورد و هرمخاطب مي تواند برداشت ذهني خود را داشته باشد . در حوزه ي هنر( چه گفتن) اهميت دارد اما چيزي كه اهميت بيشتري دارد چگونه گفتن است كه بر اساس شرايط روحي شاعر اتفاق مي افتد اين اتفاق در زبان و به ويژه در متن ايجاد دگرديسي ميكند بنابراين حس عاطفي يا تخيل درهر شعر با شعر شاعر ي ديگر متفاوت مي نمايد . (( وقتي كه روياهايت را و نمي رسي به قاصدك من هم تا سر كوچه كسي نيست به تو بگويد عطرت همه جهان را والله بالله اين درخت نخل به سن و سال توست)) علي قنبري ((چگونه تمام شد خرگوش جفتش را بو كشيد وآن قدر در جنگل فرو رفت كه حالا در چند سال بعد اين ماه كسي در ني لبكي دست مي كشد بر خود وهيچ نيست )) بهزاد خواجات ((من كه نيست ام رفته ام زير درخت بيد با تو عكس يادگاري بگيرم)) فرامرز سدهي ((بلند شد خوابش را / آويزان كرد به چوب رختي وروحي را كه زنش تازه اتو كرده بود پوشيد)) رضا بختياري اصل عوامل نقد روانشناي شعر جداي از روحيات انسان امروز نيست بنابراين شكل زندگي امروز انسان و تكنولوزي با بافت شعر همخواني دارد اينكه ما در شعر حرفه اي امروز با تكنيك هاي تازه برخورد مي كنيم ارتباط تنگا تنگي با شرايط موجود در زندگي آدم ها دارد . عناصر و صنايعي كه هر يك از شعر شاعران بكار گرفته اند اعم از تخيل ، عاطفه، ايجاذ ، استعاره ، آشنايي زدايي انديشه ، ابهام و... از نظر مولفه ي مورد استفاده معمولا يكي است اما از نظر نوع استفاده و در شكل اجراي رفتار با كلمات متفاوت عمل مي كند تصاوير و زمينه سازي تخيل در ايجاد معنا ميان ذهن مخاطب هر كدام نقش توارث و ارتباط اميال سركوب شده جنسي را نموداري از اسطوره هاي آفريده شده كه در متن نمايان مي كند. كدها و دال هاي مورد استفاده در بند ها تمهيدات نهفته در هر تصوير نمايش واجراي كار را شكل داده است ((كسي نيست به تو بگويد عطرت همه جهان را )) ، ((خرگوش جفتش را بو كشيد )) ، ((باتو عكس يادگاري بگيرم)) ويا ((و روحي را / كه تاره زنش اتو كشيده بود/ پوشيد)) هر كدام بيانگر اين نمودار است . (( صبح مقتل پرواز روح است مرغان به مركز خندق / كلاف خون و زوبين و دشنه اند تشنه – كشتگانند ... )) قاسم آهنين جان ((خداوندا ! يادت باشد تو موسي ي مرا بي عصا در كوچه هاي حلبچه رها كردي)) بهمن ساكي ((... لعنتي من مشك ندارم يك ليوان آب زير آفتاب مرده است گوش كسي نميرسد بيابان ريخته است روي زمين ...)) عليرضا شكرريز ((مي مرديم اگر آن لحظه سخن نمي گفت نگفت به مرگ با او ادامه داديم)) كورش كرم پور ((...دوباره با صداي جيرجيركي ما به لمس هم باز مي گرديم دريغ از اين شب مهربان...)) داريوش معمار ((بعضي از ما صورت هاي پوشيده از ابر داشتيم هر جا كه بوديم / همه ما را با انگشت به هم نشان مي دادند...)) مهدي مرادي هستند دوستاني كه فكر مي كنند شعرنبايد آييني يا ارزشي باشد چرا كه يكسو نگر و تك محوري عمل مي كند ، اما از آنجا كه شعر ارتباط تنگاتنگي با اجراي شرايط روحي شاعر در رفتار با كلمات و حتي نوع واژه يابي آن دارد بنابراين اجراي هر شعري با هر مضموني بر اساس دغدغه هاي دروني شاعرسمت و سوي چند وجهي از معنا را در بر خواهد گرفت و بر اساس آن بافت كار نمايان مي شود . چه بسيار در ادبيات ايران و جهان مي توان نام برد كه نمونه هاي موفقي بوده است. به هر شكل شعر مطلوب اول برادري خود را ثابت مي كند سپس تقديمي ، ارزشي بودنش را نمايان مي كند. در نتيجه فرقي نمي كند كه شعر آييني باشد اجتمايي يا سياسي و غيره . چنانچه در شعر بهمن ساكي كه با خداوند حرف مي زند يا در شعر شكرريز و قاسم آهنين جان كه از نمادهاي عاشورايي استفاده كرده اند. شكل گيري اسطوره هاي مدرن با دنياي رواني شاعر ارتباطي تنگاتنگي دارد اسطور ديني ، اسطور اجتماعي و فرهنگي ، سازوكارهاي حيات رواني شاعر را تشكيل داده است. انگار كسي درضمير نا خودآگاه جمعي تمام شعرها وجود دارد كه نهايت آرزوهاي سركوب شده در شاعررا دارد اين مطلب را در ضماير مختلفي _حتي ضمير پنهان _ شاعرپيدا مي كنيم مثلا ((او )) در شعركرم پور يا ((ما )) در شعر داريوش معمار ومهدي مرادي اين ضماير كار ((نهاد )) و در ادامه ((خود )) كه عاقلانه مي خواهد تصميم مي گيرد ايجاد شده و در انتها ((فراخود)) كه نتيجه اي آشنا زدا يا معنايي چند وجهي را پاي ريزي مي كند . چرخشي كه بين نظريه الگو شده فرويد اتفاق افتاده و نظريه ناخوداگاه جمعي يو نگ ، ميان شعر بر اساس قرارداد نحوي جملات گاهي اوقات اتفاق نمي افتد در هر شعر اين روحيات دروني شاعر در متن متولد مي شود براي مثال مي توانيم به نوع رفتار با كلمات شاعران بالا نگاه كنيم و بر اين جريان صحه بگزاريم . ((ساده گي سلام يك فرشته به يك ابر است سلام يك ابر به يك فرشته است وقتي كه به ترجمه ي باران مي رود ...)) مجيد زماني اصل ((...من در خودم غريب بودم و اين شهر صدايم را در خودم شكسته است من تهران لحظه هاي خودم بودم...)) ميترا سراني اصل ((بهار حيران ميان دو مرگ من سه بار به دنيا آمدم و پنج بار مردم ...)) اميد حلالي ((زمين دهان باز كند چه غلطي مي كند مگر اين اسب وحشي را براي همين روزها / زين كرده ام...)) ارمغان بهداروند ((...و فكر مي كنم به نيل كه يك شب از خواب نمايي آن عصاي دست چين شده برگشت خورده بود...)) افسانه نجومي ((...از من چه مانده ؟ نيمي سفيد، نيمي به گريه كسي چه مي دانست / روزي قلب من خورشيد را گرم خواهد كرد.)) سعيد محمد حسني معناهاي دلالت شده در متن هاي بالا غير صريح و با تخيلي فرهيخته به خواننده ارائه مي شود ((سلام يك ابر به يك فرشته است )) ((من سه با ر به دنيا آمدم و پنج بار مردم)) (( زمين دهان باز كند / چه غلطي مي كند مگر)) ((من در خودم غريب بودم )) يا ((فكر مي كنم به نيل / كه يك شب از خواب نمايي آن عصاي دست چين شده / برگشت خورده بود...)) و يا ((كسي چه مي دانست / روزي قلب من خورشيد را گرم خواهد كرد)) كهن الگو يا آركي تايپ ها (مفاهيمي مشترك و جهاني هستند كه از گذشته هاي دور از اجداد بشر نسل به نسل منتقل مي شوند كه در ضمير ناخودآگاه جمعي جاي دارند) ايماژهاي ازلي در شعر هاي بالا ديده مي شود كه نشاني از گذشته هاي دور دارند حتي گاهي بدونه اينكه نويسنده خود بداند در اين جريان رودخانه قرار مي گيرد و با استفاده از اين ضمير ناخودآگاه جمعي در شعر ارتباط الگوهاي كهن را باز آفريني مي كند . الفباي روان شاعر در شعر رمز گشايي مي شود شاعر كه خود در شعر مي ميرد و زنده مي شود در شعر هاي عرفاني كلاسيك ما هم اين اتفاق بارها افتاده است روند تدريجي انسانِ خداگونه تداعي عرفا و فلاسفه را به همراه مي آورد . اما شاعر وقتي به پلايش روح (كاتارسيس) دست مي يابد كه شعر را به پايان مي رساند و آن را براي مخاطب به نمايش مي گذارد .

 

 

پی نوشته ها : • نقد ادبی ؛ نقد روانکاوانه مدرن ؛ الیزابت رایت ؛ ترجمه حسین پاینده ؛ انتشارات ارغنون ؛ چاپ 1383 • همان • کتاب شعر قنبری • کتاب شعر خواجات • کتاب شعر چارلنگی • کتاب شعر علیپور • کتاب شعر نائل • کتاب شعر حاممی پور • کتاب شعر شکرریز • کتاب شعر ساکی • کتاب شعر آهنین جان • کتاب شعر سدهی • کتاب شعر زمانی اصل • کتاب شعر مرادی • کتاب شعر بختیاری اصل • کتاب شعر کرم پور • کتاب شعر معمار • کتاب شعر سرانی اصل • کتاب شعر حلالی • کتاب شعر بهداروند • کتاب شعر نجوم • کتاب شعر محمد حسنی

نقد کتاب( این خودکار دارد قرمز می نویسد )

شاعری که خودکارش سرخ میمیرد

(نگاهی به آخرین مجموعه شعرِ علی­رضا شکرریز)

منتشر شده در هشتم‌این شماره‌ی ماهنامه‌ی ادبی اقلیم نقد – ویژه‌ی فروردین ۹۲

منتقد میثم خالدیان

در آبان­ماه ۱۳۹۱، بیست و یک جلد کتاب از شاعران برجسته­ و معاصر خوزستان، به همت انجمن شعرای اهواز رونمایی شد. در میان این مجموعه ­ها، که با عنوان «کتاب پل» از آن­ها یاد می­شود، یک مجموعه شعر آیینی به نامِ «این خودکار دارد قرمز می­نویسد» به چشم می­ خورد که شاعر آن علی­رضا شکرریز است، و این نوشته در این ­باره است.

اگر بنابر آن­چه علی­رضا شکرریز در موخره­ ی «یک پنجه پیاله­ی عباس»[۱] آورده است، شعر یعنی؛ اجرا، آیا او از پس این اجرا بر آمده است یا خیر؟ البته در ادامه، توضیحاتی نیز بر این تعریف آورده شده، که تعبیر این «اجرا» را عیان­ تر می­کند، اما از آن­جا که قرار نیست در این نوشته، به تعریف شعر بپردازیم، یا بر آن تبصره بزنیم، مسیر را به سمت چگونگی این اجرا، در مجموعه شعری که پیش رو داریم، عوض می­کنم.

پیش از این­که به بازخوانی «این خودکار دارد قرمز می­ نویسد[۲]» بپردازیم، باید همین ابتدا، یک «سوال» دیگر را نیز کنار بگذاریم. این سوال را مطرح می­کنم از آن جهت که؛ اگر مخاطبی احیانا به آن نیاندیشیده، بیاندیشد.  و به آن نمی­پردازیم زیراکه متن کتاب بعد از این پرسش قرار  دارد، و اصطلاحا کار از کار گذشته است. اما سوال: «آیا اندیشه­ ی مذهبی را از آن جا که اندیشه­ ای سنتی است، می­توان در ساختاری نو اجرا کرد؟» البته این سوال اگر چه سوالِ من نیست، اما سوال خوبی است. سوالِ من نیست زیرا من مذهب را پویا می­دانم و پیش رونده، که در گذشته جا نمی­ ماند.

وقتی به سراغ متن کتاب می­رویم – آن­چنان که از ویژگی شعر آزاد است – باید ذهن را علاوه بر لذتِ خوانش، آماده­ ی کشف نیز بکنیم. منظورم از کشف این است که خود را در یک بُعد از نوشته رها نکنیم:

خانه­ ی نیزه­ ها سینه ­ی من است

به خانه برگردید مردم (این خودکار دارد قرمز می­نویسد: ص ۶۳)

شاعر به نحوی مردم را به نیزه نیز تشبیه کرده است. و این تشبیه مضمر، آن­جا توفیق می­ یابد که شاعر نمی­گوید: «مردم مانند نیزه ­ها به سینه­ ام فرو رفتند.» اما در ناخودآگاهِ مخاطب، این را نیز بیان کرده است. ضمن این که اشاره به سخنان امام حسین دارد، که ترسندگان را به بازگشت و تَرک وی دعوت می کند. در بخشی از شعر «پیاله» آمده است:

به رگ­های خشکیده­ ی آب می­زنم

سایه­ ی درختی­ ام را آتش (همان: ۶)

«سایه­ ی درختی» یعنی چه؟ بعید به نظر می­رسد، اما به راستی سایه­ ی تنی که بی­ شمار نیزه در آن فرو رفته باشد، به درخت نمی­ ماند؟

به نظر می­رسد، این دست تعابیر – که شاعر، کم هم از آن­ها بهره نمی­ جوید – در حالتی میانِ آگاهی و عدم­ اش رخ می­دهند. عدم آگاهی از آن جهت که می­توان دریافت علی­رضا شکرریز خود را در جریانی از احساسات رها می­کند، و به «تعبیر»ی که اشاره شد، اجازه می­دهد از هر سو بر او وارد شوند. اما آگاهی از آن رو که این اتفاق، به گونه­ ای خود خواسته می­شود که از معنایِ اتفاق خالی می­گردد، و مبدل به ابزاری در دستان شاعر می­شود. امیدوارم توانسته باشم، منظورم را برسانم.[۳] به پاره­ ای از شعرِ «بازگشت» (از مجموعه ­ی «یک پیاله پنجه­ ی عباس، صفحه­ ی ۸) توجه کنید:

از میان سیارات

هوایِ نینوا را داریم

آبِ رفته بر نمی­گردد

جز همان مشکی که با هم پیدا کردیم.

بند اول را با هم بخوانید. به دو نتیجه خواهید رسید. اول: «تمام سیارات، هوای نینوا را دارند». ب: «هر پاره­ای از زمین سیاره ­ایست ،از میان آن­ها هوای نینوا داریم» من نام این اتفاقات را که در حصاری از آگاهی رخ می­دهند؛ «جریان خلاق» می­گذارم. در پرانتز بگویم که اگر بجای «جز همان مشکی که با هم پیدا کردیم»، می­ آورد: «جزبا همان مشکی که با هم پیدا کردیم» قابل پذیرش­ تر بود. با این همه بعضی جاها می­شد به ویژگی­ ای که اشاره کردم، بیشتر توجه شود.به عنوان مثال در سطر اولِ «پیاده شوید» آمده است:

«قبول نکرد از سرم بیرون بریزید، دنیا را» (همان: ۸)

اگر شاعر به خویش خرده می­گرفت و «را»یِ پایانی را حذف می­کرد، آیا همین یک بند تاویل پذیرتر نمی ­شد؟

یکی دیگر از ویژگی­ هایی که یک متن مذهبی به همراه خواهد داشت، اشاره به آیات، احادیث و روایات است. اما یک شاعر چگونه با آن برخورد می­ کند. البته سخن گفتن از این امر، خود پژوهشی است جداگانه، که پژوهشگر می بایست خود را بر اطلاعات مذهبی مسلط کند، اما آن­چه که اجمالا در این مجموعه به آن برخوردم، می­آورم تا نشان دهم چگونه یک شاعر مذهبی از ابزار مذهب در اثرش بهره می­گیرد.

ذوالجناح بالا رفت

دست­ها را دست خدا داد… (همان: ۶)

«دست خدا» داد؛ چون یدالله… بالا رفت؛ چون فوق ایدیهم. و در «پیاده شوید» آمده است:

با این همه تیر برتن، دارم کجا می­روم

کشتی سوراخ سوراخ و ساحل؟ (همان: ۸)

سوراخ سوراخ؛ از آنجا که این همه تیر بر تن است و کشتی؛ از آنجا که آمده است: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» واضح است که گفتن هر کدام از این عبارات؛ متن را از شاعرانگی خالی می­کند، اما در«کشتی سوراخ سوراخ و ساحل؟» ضمن داشتن هردوی معانیِ اشاره شده، ذهن ما را به معانی­ای فراتر نیز راهنمایی می­کند.

کاردیگری که در آن مجموعه بسیار به آن پرداخته شده، بردن پدیده­ های عصر معاصر به سال ۶۱هجری، و آوردن عناصر آن زمان به روزگاری که زندگی می­ کنیم است. و این امر؛ یکی از عوامل مهم نجات شعر مذهبی است و خود همین است که سوال آغازین را درباره ساختار نو و اندیشه­ ی سنتی پاسخ می­دهد.

گفتم ولم کن این کودک پا برهنه دارد می­میرد / آب­سردکن لعنتی… (همان: ۶۴)

لعنتی من مشک ندارم / یک لیوان آب زیر آفتاب مُرده است (همان: ۱۵)

روی زمین گلادیاتورها زیادند ذوالفقار / این خیابان برای تاخت وتاز عباس کوچک است (همان: ۲۱)

تگرگ زد / رعد و برق زد / بی دست روی زمین افتاد / و درخت­ها در سینه ­اش فرو رفتند… / من که تا زانوانم در بوق ماشین­ها… (همان: ۳۵)

من برای دست و پا زدن توی این ماشین یک اسب می­خواستم و یک تیربار (همان: ۴۹)

«کودک پا برهنه»، «آب­سردکن»، «مشک»، «لیوان»، «ذوالفقار»، «خیابان» و «ماشین» واژه­هایی هستند که تاریخ را به­ هم می­ریزند و به علاوه­ ی آن­ها می­توان واژه­ هایی را یافت که جغرافیا را به­ هم می­ ریزند: «گلادیاتور»، «تگرگ»، «رعد و برق» و…

تمام این­ها کنار هم برآمده از نوعی جسارت نیز هست، که در کلام شکرریز می­توان یافت. تاکید می­کنم روی «گلادیاتور»، و یک سوال مطرح می­کنم: «آیا می­توان به مخاطب گفت مواظب باش؟» و سپس از مخاطب خواست به لحاظ بصری یک گلادیاتور را کنار ذوالفقار و ذوالجناح تصور کند و لزوما هم به دنبال ارتباطی قطعی نگردد؛ که قطعا منظور شاعر این است، یا منظور شاعر این نیست.

و جای دیگر می­گوید:

من یزیدم

دل­م را بردم نزدیک مشک

آب­ اش ندادم…(همان: ۳۶)

از همان جسارت سخن می­گویم. آیا به راستی تمامی ما یزیدی در درون نداریم؟ و آیا بسیار نشده که خویش را تا نزدیک مشک (صاحب مشک – رستگاری) ببریم و بی­ بهره باز گردانیم؟

و نیز می­گوید:

آب­ها را برای دشنام دادن آفریده­اند…(همان: ۱۶)

و باز هم به راستی رودی که حسین و یاران­اش را سیراب نکند، بیش­تر از نفرینی می­ ارزد؟

دیگر نکته­ ای که چندین بار در این مجموعه به آن بر می­ خوریم؛ به هم ریختن ساختار دستوری و نحوی جمله­ هاست. به عنوان مثال در بند اول شعر«وسط جنگ» آمده:

از کوه فواره می­ بارد خون(یک پیاله پنجه ­ی عباس: ۳۸)

اگر ما بخواهیم جمله را به حالت معمول خویش بر گردانیم باید بگوییم: «از کوه فواره ­ی خون می­ بارد» اما چرا آنگونه گفته می­شود. خب؛ ساده­ انگارانه است اگر دلیلش را همین بدانیم که لازمه­ ی شعر، به­ هم ریختن نرم معمول سخن گفتن است. البته این درست است اما کافی نیست. در جایی از کتاب آمده: «تیر دارد، باران می­بارد» (این خودکار دارد قرمز می­نویسد: ۲۰) آن­چه اول به ذهن می­رسد این است که باران تیر می­بارد اما حالا که اینطور نوشته شده تداعی کننده ­ی باران در گرمای تابستان (تیر) نیز است. در از«این خیابان» نوشته شده:

این خودکار دارد سبز می­ میرد

بر شانه­ های خونی زنجیر

بر دست­های نداشته ­ی شمشیر

به این بال­ها من عادت ندارم (همان: ۲۱)

اگر گفته شود؛ این دست­ها شمشیر ندارند صحیح است، اما لزوما شهادت را نمی­ رساند، پس شاعر می­گوید این شمشیرها دست (مالک) ندارند. چرا؟ چون شهید شده.

«روایت»؛ عنصر دیگری است که به نظر می­رسد به نوعی در تمام شعرهای مذهبی و شعرهایی که به نوعی به تاریخ اشاره دارند خود به خود به وجود می­آید. اما این روایت جدا از آن­چه است که به آن«شعر روایی» می­گوییم. و این دو مطلب مستقل­ اند. اما آن­چه در یکی از شعرها به آن برخوردم؛ عدم انسجام در روایت است، یعنی شاعر آن­چه را که آغاز می­کند گاه با آن­چه که به پایان می­رساند، در یک کلیت نمی­ گنجاند، و گاه به نظر می­رسد واژه­ ای یا تعبیری از بیرون به شعر وارد می­شود. در شعر«شش گوشه» اینگونه آمده است:

زمین، ساعت من نیست

اسب است که می­چرخد

شمشیرهاست روی رگ­هام

اسب­هاست

امضا کن! (همان: ۳۰)

خوب یا بدش را نمی­دانم اما حس می­کنی این «امضا کن» جایش اینجا نیست، در واقع در ادامه­ ی شعر نیست. به ­هر حال شعر ادامه می ­یابد تا به بند آخر می­رسد که تعبیری لطیف می­آید: «اطراف خدا، آب زیادتر است».

نکات دیگری نیز در مجموعه شعر«این خودکار دارد قرمز می­ نویسد» سروده­ ی علیرضا شکرریز به چشم می­خورد، که قابل بررسی است و به نظر می­رسد از میان آثاری که در قالب آزاد و با موضوع آیینی سروده شده ­اند، اثر قابل تاملی است. این مجموعه را می­توان به عنوان دریچه­ ای در نظر گرفت، و از نو به آینده­ ی شعر آیینی نگریست.

میثم خالدیان

کارشناس ارشد ادبیات و زبان فارسی

پاییز (تاسوعای) ۱۳۹۱

 


[۱] . شکرریز، علیرضا؛ یک پیاله پنجه­ی عباس، دانشگاه آزاد اسلامی، اهواز: ۱۳۸۸٫

[۲] . شکرریز، علیرضا؛ این خودکار دارد قرمز می­نویسد، نشر کلام، تهران: ۱۳۹۱٫

[۳] . توضیحاتی که در این پاراگراف اشاره شد، بیش­تر با توجه به شعر «های های باران» به ذهن­ ام خطور کرد. من این شعر را نمونه­ ی متکامل آن­چه شکرریز می­خواسته اجرا کند، می­دانم و پنهان نمی­کنم که یکی از بهترین شعرهای آزادی­ست که در چند سال اخیر خوانده­ ام.

 




چهارمین مجموعه شعر علی‌رضا شکرریز چاپ شد
فرهنگي و هنري  10:42:43 1391/07/12

917-12880-5 كد خبر


چهارمين مجموعه شعر علي‌رضاشكرريز با نام "اين خودكار دارد قرمز مي‌نويسد" به چاپ رسيد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از خوزستان این مجموعه شعر شامل شعرهاي خاص عاشورايي است كه با رويکردي جديد، فرم و ساختار تازه به همراه نگاه‌ها و زوایای ديد خاص شاعر به نگارش درآمده است.

شکرریز می‌گوید: چنين دفتر شعري در اين چند دهه نه از نظر فرم و نه از نظر نوع نگاه اتفاق نيفتاده است و مي‌توان گفت كه مولفه‌هاي شعر جديد امروز در اين اشعار عاشورايي وجود دارد.

اين دفتر شعر 64 صفحه‌اي از سوي انتشار پل منتشر مي‌شود و سبك شعري آن شعر سپيد است.

از اين شاعر پیش تر سه مجموعه شعر با نام‌هاي "بنويس با قلب كوچك من"، "لعنتی‌ها برايم دعا كنيد" و "يك پياله پنجه‌ی عباس" منتشر شده است.

كد خبرنگار: 17027


-------------------------------------------------------

علی‌رضا شكرریز  : شعر فقط اندیشه نیست تئوریسین حرفه‌ای نداریم


از منظر یك شاعر عوامل زیادی باعث فاصله گرفتن مخاطب از نویسنده و شاعر شده كه یكی از این عوامل شرایط و وضعیت زندگی امروز و عامل دیگر وضعیت كنونی جهان امروز است.

 

علی‌رضا شكرریز در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در خوزستان بیان كرد: با توجه به این كه ادبیات از علم جدا نیست و شاید قسمت اعظمی از ادبیات و به خصوص شعر با مسایل علمی روز پیش می‌رود با نگاهی به مسایل علمی روز می‌بینیم كه علوم در حال پیش رفتن به سوی جزیی‌نگری هستند. مثلا در رشته روانشناسی با روانشناسی ورزش، بالینی، عمومی و... مواجه می‌شویم و آن قدر پیش می‌روند كه شعر درمانی را ارایه می‌دهند.

او اظهار داشت: شعر نیز متناسب با جریان روز در حال جزنگر شدن است و به جزییات كشیده می‌شود. مثلا شعر هایكو پیش می‌آید و مولفه‌های وضعیت زندگی امروز هم در شعر به وجود می‌آید. اما مخاطبان ما همپای نویسنده كه متولی این جریان‌ها و حركت‌های به روز است پیش نمی‌آید. دلیل‌اش این است كه شرایط زندگی به گونه‌ای است كه فرصت تهیه و مطالعه كتاب پیش نمی‌آید. در دانشگاه نیز واحدهای درسی چندانی برای شعر امروز ایران تنظیم نشده است.

شكرریز خاطرنشان كرد: صدا و سیما چه زمانی را به مباحث تئوریسین‌های ادبی اختصاص می‌دهد؟ اصلا چند تئوریسین داریم كه بتوانند درباره شعر امروز ایران صحبت كنند؟ تعداد تئوریسین‌های ما انگشت شمار هم نیست. این در حالی است كه رسانه‌ها نقش عمده‌ای در متوجه كردن مردم نسبت به اتفاق‌های ادبی كشور دارند.

او در خصوص تاثیر محتوای ادبی در جذب مخاطبان گفت: ابتدا باید مفهوم محتوا را بررسی كرد. اگر منظور از محتوا انتقال اندیشه باشد این مساله جزو رسالت‌های ادبیات نیست. زیبایی‌شناسی شاعر و نویسنده با مخاطب متفاوت است. بنابراین شعر فقط اندیشه نیست. ما نمی‌توانیم بگوییم شعری كه محتوای اندیشه ندارد نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار كند. اندیشه می‌تواند یكی از عناصر شكل دهنده شعر باشد.

این شاعر بیان كرد: ما در واقع می‌توانیم به فرم، ساختار، عاطفه، تخیل و خیلی از عناصر دیگر اشاره كنیم كه یك شعر باید داشته باشد و در جذب مخاطب تاثیر بگذارد. اگر شعر فقط اندیشه باشد پس یك فیلسوف بهتر می‌تواند نظریه بدهد و یا اصلا شعر بگوید و ارتباط بهتری با مخاطب برقرار كند. به همین لحاظ زیبایی‌شناسی متن بر اساس تداعی‌ها، خوانده‌های مخاطب و تمام علومی كه در ناخودآگاه مخاطب است با او ارتباط برقرار می‌كند.

وی تاكید كرد: در شعر امروز قرار نیست كه مخاطب ببیند نویسنده یا مولف چه می‌گوید بلكه مولف آن قدر برای مخاطب ارزش قایل است كه اجازه دهد خود مخاطب تداعی‌های خود را از متن به دست بیاورد نه این كه به او بگوید چه گونه فكر كند. البته خیلی از مخاطبان در جریان این رویكرد نیستند كه بخواهند برداشت‌های خود را از متن داشته باشند چراكه ما می‌توانیم تكثر معنای را در متن داشته باشیم و شاید مخاطب نتواند با متن ارتباط برقرار كند.

شكرریز عنوان كرد: چه كسی باید مخاطبان را در جریان بگذارد؟ ما تئوریسین می‌خواهیم. در حالی كه تئوریسین حرفه‌ای نداریم. این یكی از مشكلات كار است كه به دانشگاه، صدا و سیما، تبلیغات و دیگر رسانه‌ها مثل روزنامه‌ها و عوامل دیگری كه باید مردم را در جریان قرار دهند برمی‌گردد. ما باید برای كشور خودمان فكرهای تازه‌ای داشته باشیم. كی قرار است اتفاق بیفتد كه عواملی غیر از شاعران به پردازش تئوری برای شعر بپردازند. چه زمانی از صدا و سیما و چه تعداد واحد دانشگاهی باید به این مساله اختصاص داده شود؟


به نام او که لطیف  نامریی و آگاه است

 

سلام دوستانِ عزیز لطفا مرا ببخشید که فرصت نکرده و یا فرصت نخواهم کرد هر چندآینده را نمی توان پیش بینی کردکه هر روز یا هر ماه وبلاگ  را بروزکنم همینکه فرصت می کنم شعر شما را بخوانم و لذت ببرم یا دعوت شما را اجابت کنم یا برای بعضی از دوستان که خود  می خواهند نقدی نظری خلاصه خدمتی اگر برآید داشته باشم از سرم ، ازکلاهم بالاتر است...

بگذریم ازتعارفات این بار دوست دارم نظر شما شاعر محترم را در خصوص تعریفی از شعر بدانم  تا ببینیم چقدر نگاه ما  به هم نزدیک یا دور است البته قرار هم نیست که همه یک نظر مشترک داشته باشیم و این نیز طبیعی ست برای خارج شدن از سکون ، نظرات متفاوتی داشته باشیم .

هر چند تعاریف زیادی در طول تاریخ داده شده و امروزه نیز تعاریف بسیار متفاوت و حتی متناقضی نیز می شنویم اما نظرتک تکِ جمع را شنیدن تا تنها نظر خود را دادن لطف دیگری دارد اینطور هم شما تعریف می کنید هم دیگران و همه کلمات هم را می بینیم و می شنویم و به خوانده های خود اضافه می کنیم و در این میان هم به تجربه خود و هم به تجربه دیگران اضافه می کنیم البته چند شرط به نظر لازم می آید.


1-می توانید فقط بر اساس تجربه خاص خود تعریف کنید حتی اگر تجربه زیادی نداشته باشید.

2- شعر را دسته بندی نکنیم مثلا شعر عاشقانه، شعر سیاسی ، آیینی یا شعر کوتاه ، بلند و سه تا نقطه ...

3- اگر از جریانات شعری دهه ها یا سالهای گذشته سخن به میان آوردید لطفا با استناد باشد.

4-به نظر یکدیگر احترام گذاشته وتنها به ارائه نظر خود بپردازیم.


درود.

 

 

 

 

شعر

درد از دل دعاي هفتم

 

 

با خودم جنگِ تن به تن دارم

بركت دارد

كلماتي هر روز

تكه تكه پرتاب مي شوند از در و ديوار همين پنجره


مشابه بگويم بگويم يا خلاص شوم از عطر تو در اطرافم

از شيراز و بند انگشتانم در محوطه تو كه جا نمي شوي در كوه

 

موسي ! تو كفش هايت را بيرون آور جاي مقدسي پا گذاشته اي

چهل روز است نام تو را روزه گرفته ام

اما منكه مي لغزم و در نيمكره هاي چپ و راستم

 شمالي ام ، جنوبي

و هر جا ، كه همه جا هستي

 بوده اي اينجا مثل همه جا

زخم هام از تو شروع مي شود ، دواهام از تو

پس كي مرا مي بري از خود

آفتاب مي دانست وگرنه ، غروب سجده نمي كرد

اما به اين خيابان شلوغ اعتماد ندارم نه در فصل به فصل

چاقو هاي ضامندار نمي دانند از كمر شكسته اند.

 

1389

 

 

نتیجه چهارمین همایش ملی شعر خلیج فارس

نتیجه چهارمین همایش ملی شعر خلیج فارس

اسامی شرکت کنندگان داوران و برگزیدگان

بخش ویژه خلیج همیشه فارس و بخش آزاد

http://ershadhendijan.blogfa.com/

شعر دهه نود

علی‌رضا شكرريز:
در دهه 90 سبك‌ها و قالب‌ها‌ی ادبی به نهايت تفاوت خود می‌رسند
فرهنگي و هنري  1/2/1390  10:06:22

902-180-5 كد خبر

RSS :: پرینت

به باور يك شاعر؛ اكثر قالب‌ها و سبك‌هاي ادبي در دهه 90 به نهايت تفاوت‌هاي خود دست پيدا مي‌كنند.

 

علي‌رضا شكرريز در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در خوزستان بيان كرد: در اين دهه نمي‌توان انتظارداشت حركت ثابتي را داشته باشيم اما ممكن است اتفاق‌های زيادي در ادبيات رخ بدهد.

 

وي افزود: همچنين در كنار هم قرار گرفتن همه سبك‌ها و قالب‌ها را كه از چند دهه پيشين تاكنون پيش آمده‌اند در دهه 90 مي‌توان انتظار داشت.

 

او خاطرنشان كرد: ‌در اين دهه هر شاعري كار خود را انجام مي‌دهد و البته با نگاهي عميق‌تر و بازانديشي به اثر خود. من در اين دهه به شاعراني اميد بيش‌تري دارم كه در حال تجربه‌گرايي هستند چراكه احتمال كشف ‌راه‌هاي تازه با اين رويكرد پيش‌تر خواهد بود.

 

شكرريز توضيح داد: شاعران مي‌توانند در كشف‌ راه‌هاي تازه‌ از مولفه‌هاي دهه‌هاي گذشته استفاده كنند و با اين رويكرد به مولفه‌هاي تازه‌تري برسند.

 

وي ادامه داد: ناگفته نماند شرايط اجتماعي، سياسي، و فرهنگي كشور و همچنين اوضاع دهكده جهاني در حوزه شعر بي‌تاثير نيست.


انتهاي پیام

درد از دلِ دعای ششم

 

 

سال هاست باد از صورتم کُلنگ می گذرد

چه هَملت با شم چه حافظ

فرقی میان دریا ،

آب ندارد

از خود گریخته ام

کجای من ایستاده ای ؟

گوسفندان را بچرانم کجای این برهوت

هیچ لذتی

جز شنای گنجشک در باران

از هیچ ترسی از زیر پا خالی

هستی و نیستی اش

به مو های بلند تو بر می گردد

به چشمی که هر روز مرا برمی دارد جای دیگری می برد

ظاهر شدن جلوی تو

شانس مردی ست

که باد هوای کُلنگ دارد برایش

تصویر یافتن روح من

در جمجمه ی دایناسورها جا نمی شود

قرار نبود

قرارمان بود

همیشه عکس من

در چشم های تو

گریه کند.

سال۱۳۸۹

 

نقد هايي كه در حوزه هنر ي اهواز بر كتاب(( يك پياله پنجه ي عباس)) آورده شد

  جاي آن دارد كه از تمام كساني كه در اين خصوص زحمت نقد را بر دوش داشتند تشكر نمايم.

ضمنا لازم به ذكر است كه كل مطلب از سايت ايسنا خوزستان كپي شده است

  يك پياله پنجه‌ی عباس علی‌رضا شكرريز نقد شد
صحبت‌های علی‌پور، نجومی، نائل، خسروی‌راد و... توضيحات شكرريز
فرهنگي و هنري  28/7/1389  11:53:31

897-28580-5 كد خبر
 

دفتر شعر "يك پياله پنجه‌ي عباس" سروده علي‌رضا شكرريز، سه شنبه 27 مهر 89 در محل دفتر آموزش‌هاي حوزه هنري خوزستان نقد شد.

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از خوزستان هرمز علي پور، در نقد اين دفتر شعر با بيان اينكه "يك پياله پنجه‌ي عباس" مي‌تواند الگويي براي شعر آييني باشد، گفت: اين دومين كتاب علي‌رضا شكرريز شاعر امروز و عصر ماست. اسم كتاب براي خيلي از آدم‌هايي كه با شعر ارتباط دارند جالب بود. اين كتاب با تصويري آگاه از آييني بودن شعرها و به ويژه شعر عاشورايي، خود مددرسان ذهن مخاطب يا خواننده است؛ چنان‌چه بعضي اشعار محور كار سياه قلم انديشه و ساير خصوصيات شاعر است.

 

او خاطرنشان كرد: شاعر با آوردن نام سيدالشهدا در شعرش وظيفه و موضع خود را نشان مي‌دهد و اين يعني تداركي براي ارايه آثري كه با وجود اشتراك گسترده‌اش از بابت خط و نشر، شاعر "يك پياله پنجه‌ي عباس" اما مي‌خواهد به جاي اثر يا آثاري كه معمولاً نقطه عزيمت شاعران جوانتر است خود پي‌حركت خود باشد.

 

علي‌پور اظهار كرد: در اين كتاب حركت حسي و دلي و دوراني بيش از حركت عقلي مشهود است. من كم پيش آمده كه نقد بنويسم مخصوصاً حالا كه بسياري از اندوخته‌هايم استعداد انطباق با خيلي از دوستان را ندارد. اما بايد گفت كه فقط درنگ در يك شعر حتي اگر نخواهيم از آن پرده برداريم روح و جان ما را مرهون خود مي‌كند.

 

افسانه نجومي، هم كه نقدش را با عنوان شورش روح به سبك عرفان آغاز كرد در ادامه با مكث و مروري بر مجموعه شعر "يك پياله پنجه‌ي عباس" اظهار كرد: بحث و بررسي شعر آييني و مفاهيم آن از جمله عرصه‌هايي است كه تنها با توجه به مولفه‌هاي شعر ديني و مطالعه آن‌ها به ويژه در متون مذهبي كهن و هم با در نظر گرفتن بينشي فلسفي و نگره‌هاي عرفاني مي‌توان حدود و ثغور حركت آن را در ادب فارسي به نظاره گرفت و پس از ارزيابي‌هاي دقيق سبكي و ساختاري به تعريفي كامل و جامع در اين زمينه دست يافت. شعر آييني در ادبيات كلاسيك، قرن‌هاي متمادي در سبك‌هاي مختلف همواره از مهم‌ترين شاخه‌هاي شعر فارسي محسوب مي‌شده است. وفور ادبيات متنوع در سبك‌هاي گوناگون ادبي حضور پررنگ چنين سرايشي را در شعر فارسي صحه مي‌نهد.

 

وي ادامه داد: ديوان شاعران بزرگي چون فردوسي، مولانا، حافظ، سعدي و عطار مملو از بيت‌هايي است كه تنها در حوزه اين ژانر قابل ارزيابي و تعمق هستند تا جايي كه حتي سبك هندي هم با ويژگي‌هاي خاص زباني‌اش نتوانست چشم بر شعر آييني ببندد. رواج چنين شيوه سرايشي در ميان شاعران معاصر نيز مثال زدني است چنان كه قصيده نيما يوشيج در مدح امير مومنان علي (ع) يكي از آن‌هاست.

 

وي عنوان كرد: "يك پياله پنجه‌ي عباس" هم در امتداد همين روند قابل بررسي  و ارزيابي است اگر چه شكرريز در اولين مجموعه شعرش "لعنتي‌ها برايم دعا كنيد" هم بر چنين سرايشي پاي فشرده است تا جايي كه حضور پر رنگ رگه‌هايي از شعر آييني را در آن دفتر مخاطب نمي‌تواند كه به آساني نديده بگيرد. برجسته‌نمايي تفكرات ايدئولوژيكي شاعر در سايه صراحت و صداقت زباني وي چه به صورت مستقيم و چه غيرمستقيم بازنماي جهان‌بيني شاعرانه هستند و اگر در متن آمده‌اند تا برداشت‌هاي اجتماعي–مذهبي وي را به نمايش گذارده باشند تا جايي كه به نظر مي‌رسد شعرها در بيشتر موارد، براي شكرريز بستري مناسب براي اداي تعهدات ديني–مذهبي‌اش هستند.

 

او اظهار كرد: پس با نقب زدن به حوادث كربلا و اتصال آن‌ها به وقايع جنگ تحميلي خواستار آفريدن جهاني مي‌شود كه تنها در سايه پيوند خوردن اين وقايع شكل مي‌گيرد و بس. گويي شاعر تنها راه دست‌يابي به ژانر آييني را با سرك كشيدن به وقايع جنگ و برجسته‌نمايي فرهنگ عاشورايي يافته كه در پي آن است تا با اعمال تكنيك‌هاي خاص زباني‌اش، مختصات ساختاري مورد نظرش را در تصويرهاي ساده و شفاف بازبتاباند. آميختگي زبان معيار با واژه‌هاي ساده و آسان اشعار اين مجموعه را بارها از تعقيدهاي لفظي و پيچيدگي‌هاي واژگاني و نحوي دور مي‌كند. زباني ساده و بي‌رمز و راز كه گاه به ياري آشنايي‌زدايي‌هاي زباني و گاه با كاربرد تلميحات و بينامتن‌هاي متنوع خواستار فراروي از حركت روتين تصاوير در متن شده‌اند.

 

وي يادآوري كرد: زبان ساده و بي‌آلايش شاعر كه در وضوحي روايي به قصويت نهفته در تك تك شعرها گره مي‌خورد گاه با نزديك شدن به مكالمه با درون به گونه‌اي خواننده‌اش را به سمت معناهايي سوق مي‌دهد كه در طول نوشتار مدنظر شاعر بوده‌اند بنابراين چنين زباني به سب صداقت و صراحت ويژه‌اش هرگز مخاطبش را در لايه‌هاي تو در توي پيچيده زباني گرفتار نمي‌كند.

 

نجومي، در خصوص فضاسازي‌ها در اين دفتر شعر، گفت: فضاسازي شعرها به دليل بافت مجازي‌شان و هم با استفاده از كلمات روزمره كه بارها در معناهاي موجه اما پيچيده در تصوير و نماد به خواننده عرضه شده است گاه سبب‌ساز سطرهاي درخشاني مي‌شود كه در نگاه شاعرانه ضمن رسيدن به مفاهيم نو، افق‌هاي تصويري تازه‌اي را آفريده‌اند. معناهايي كه در لباس تصوير و نماد خواننده را همواره از مسيرهاي آشنا عبور داده‌اند تا بار سنگين مفاهيم را رو در روي مخاطب به آساني زمين نهند. اگر چه در اين ميان شاعر با بهره‌گيري از ظرفيت‌هاي عرفاني شعر فارسي در آفرينش‌ نوعي سرزنده از چنين فضايي در شعرهايش سرانجام موفق شده است تا تصاوير شعري‌اش را كه با رنگ و بويي از نيايش آميخته است به مخاطب عرضه كند. واژه‌هايي كه سرانجام با آميزش در عرفاني است نهفته در دل تصاوير نمايي از شعرش روح به سبك خون خواهي از كلمات را در متن مي‌پراكند.

 

اين شاعر در ادامه گفت: شاعر همواره در جست‌وجوي تصاويري است كه از منشور بينش و تاثرات ديني شاعرانه در متن برجسته و پررنگ مي‌شوند تصاويري كه تابع ذهنيت مذهبي‌گراي نوشتار تا به آخر باقي مي‌مانند. اگر چه شعرها گاه تا مرحله ابلاغ كنندگي و عرضه مفاهيم آشنا در دل نوشتار پيش رفته‌اند تا جايي كه گويي لفظ و معنا مي‌بايست كه متعهدانه به اقتضاي پيام خاصي كه با خود حمل مي‌كنند در متن به نمايش در مي‌آيند. تصاوير و درون‌مايه‌هايي كه گاه مملو از مستندنويسي و واقع نگاري‌اند و با توجه به واقعيت‌هاي اجتماعي در سايه مضامين فلسفي–عرفاني، رخدادهاي "يك پياله پنجه عباس" را رقم زده‌اند.

 

وي معتقد است؛ زبان شاعر و گرايش او به سرودن شعر آييني نه از جنس شعرهاي محتشم كاشاني است و نه با زبان و نگاه شاعران هم عصر پهلوي است. تكنيك‌هاي به كار رفته در اين دفتر شباهت‌هاي فراواين به شگردهاي هميشگي شكرريز به خصوص در مجموعه شعر پيشين او دارد گويي اين مجموعه، شاعري را پيش روي ما مي‌نشاند كه با اعمال نظر و آگاهي كامل در تصوير سازي‌ها تصويرگريزي‌ها، لحن و شيوه بيان شاعرانه و ادغام آن با شرايط روحي‌اش، حركت‌هاي زيباشناسي متن را اداره مي‌كند تا آنجا كه تمامي اشيا و عناصر شعري براي بيان و كشف حالات شاعرانه بسيج شده‌اند.

 

او خاطرنشان كرد: گويي تك تك كلمه‌ها، تصويرسازي و موسيقي شعرها در ارتباط تنگاتنگ با اجزا و پيوند با عناصر شعر و هم با نزديك شدن به لحن گفتار و زبان روزمره تنها از طريق برجسته‌نمايي وقايع جنگ و پيوند آن‌ها با حوادث عاشورا است كه قادرند مخاطب را به تداعي‌ها و تصاويري نزديك كنند كه قرن‌هاست در ضمير پنهان وي نقش بسته‌اند.

 

او، با بيان اين كه بيان شكرريز در بسياري از موارد لحن طنز واره به خود مي‌گيرد، بيان كرد: طنزي تلخ و گزنده كه از سر درد مسير حركتي شعرها را مي‌شكند تا مبين موقعيت تراژيك بشر معاصر باشد. شعر "مثل آب" كه در مجموعه اول شاعر هم آمده بود با حال و هواي اجتماعي‌اش يادآور انسان معاصر است در روزگار غيبت عشق. نگاه آشنا و لحن عاطفه‌گراي شاعر اگرچه مانع از پرش شعرها به سمت و سوي لحظات غافل‌گير كننده در متن مي‌شوند اما حركت به سمت هنجارشكني و آشنايي‌زدايي در حوزه نحو زبان، قطعه قطعه نويسي يا گسست در نگارش براي تلاش در به تاخير انداختن معنا از طريق سرپيچي از هنجارهاي زباني نشان مي‌دهد كه شكرريز اگرچه آگاهانه و سرسخت به توزيع و پراكنش مفاهيم موردنظر در شعرهايش مي‌انديشد، اما هم چنان به كاركردهاي زباني و ارزش‌هاي زيبايي شناختي بي اعتنا نيست اگر چه همين فراروي‌هاي نحوي در شعر او منجر به خلق فضايي رندانه و با طراوت نمي‌شود. شعر به خصوص شعر آييني ما تشنه تحولي عظيم است به شكوفايي و عملكرد تازه متناسب با شرايط زماني و مكاني امروز نياز دارد.

 

كريم خسروي‌راد، با گذري گذرا به مجموعه "يك پياله پنجه‌ي عباس" گفت: به پياله تهي لحظه‌ها سوگند آن چه كه باعث شد تا با نگاهي گذرا به طرح و نقد اين مجموعه بپردازم تاثيرات و دامنه گسترده نگاه شاعر به جهان‌بيني ديني بود كه در عالم عين بر خلاف عالم ذهن با هنر و ادبيات ديني ارتباط برقرار كرده هر چند در ذهن ادب دوستان هنر و ادب به عنوان مولفه‌اي فرهنگي و فرهنگ‌آفريني از مقوله روساختي است و به عنوان كنش‌هاي انساني و رازها و نيازهاي وجودي انسان و تكامل او به مجموعه آفرينش اهميت بسياري داشته و دارد.

 

او ادامه داد: در بين واژه‌هاي دنياي شاعر و دنياي شعر عاشورايي كه در وراي نقاب وزن و قافيه سروده شده با همه اعتقادها و راستي‌ها بر عواطف و خيالات غلبه كرده و به امر قدسي ايجاد حرمت مي‌كند شايد شاعر خواسته با نگارش چنين تصويري با اعتقادات ديني خويش عشق‌ورزي كند و رنگ باورانه اعتقاد را بر همه چيز ارجحيت دهد در اين شرايط براي معرفي هنر متعهدش به آفرينش خلاقانه روي مي‌آورد.

 

وي تصريح كرد: بي‌گمان زايش اين‌گونه اشعار از دغدغه‌هاي دروني و ناخودآگاه ضمير شاعر است كه خواننده با حس مواج و سيال در عالم عين بر عالم ذهن با هنر و ادبيات ارتباط برقرار مي‌كند و در تلميحي آگاهانه شاعر مي‌كوشد تا لحن تغزلي مناسبي براي موتيف مذهب‌گونه‌اش بيافريند. به نظر من در باورهاي عميق ديني همه آفرينش‌هاي ذوقي و علمي محصول تكاپوي ديني و ضمير انسان نيستند گاه مي‌شود عنصري ماورايي نقش آفرين و موثر افتد و باعث نوعي الهام شود و القا و يا طنين صدايي از غيب در جان شاعر رسوخ كند و به مولود شعر زبان گشايي كند كه نماد اين‌گونه سرايش‌ها لحظات واقعه را به ثبوت و شاعر را ملزم به ارايه تصاوير كند تا با تخيل نيزه‌هاي به خون نشسته فراقت جنگ را آبياري كند و شقاوت دشمن را به وضوح نشان دهد كه حنجره طفل  در آغوش گرفته شده مورد اصابت نيزه‌هاي حضم واقع شده است.

 

او در ادامه عنوان كرد: وقتي شاعر مي‌خواهد حسي را منتقل كند بايد روي ايده‌اي كه آن حس را پديد آمده انديشه كند تا به خلاقيت در تركيب و فرم و محتوا برسد اما به نظر مي‌رسد در اين مولفه شاعر نخواسته در ارزيابي تحولات عنصر مدرن و دين مدار را در ذهن و انديشه خود تداعي كند و تنها به ايجاد تصاويري ناخودآگاه از دغدغه‌هاي دروني اكتفا كرده كه اي كاش مي‌شد با صبوريت و تفكر از شيرازه واژه‌ها به قداست تخيل نفوذ كند و تصاوير بكرتري را خلق كند.

 

او، با بيان اين كه يكي از عناصر مهم اين شعر كاركرد وقايع مهم تاثيرگذار بر اعتقادات ايماني است، افزود: اين مساله ارتباط مخاطب را با دين و به تعلقات مذهبي مرتبط مي‌سازد و تلاش بر آن دارد تا به آن عمق و غناي بيشتري بخشد. اگر بخواهيم در قلمرو احساس و عاطفه كه سرمنشا تخيل و انديشه شاعر شده است اندكي مكث كنيم مي‌بينيم كه زبان و موسيقي در شعر توانسته رابطه محسوسي با مخاطب برقرار كند كه اين عنصر در ادبيات ديني جايگاه ملموسي دارد لذا به نظر مي‌رسد شاعر توانسته احساس را با انديشه آميخته كند آن چنان كه گويي واژه‌ها و تركيب‌ها از اركان شعر جلوترند.

 

خسروي‌راد اظهار كرد: شاعر با تشبيهات و پژواك‌هاي ذهني واژگان، تصويرسازي، فرازهايي را به متن اكتساب و به سطوح عالي‌تري از هستي، به مفاهيم ديني و معنوي مي‌رساند و به تبعات ايدئولوژيكي مهم توجه كرده كه اين دگرگوني‌ها به صراحت توانسته شاهد رويكردي تازه در ادبيات ديني امروز باشد.

 

به گزارش خبرنگار ايسنا محمود نائل در نقد اين دفتر شعر گفت: ‌به نظر من شاعران آييني سه گروه هستند گروه اول كساني هستند كه براي شركت در جشنواره‌هاي آييني و كسب جوايز شعرهايي اين چنيني مي‌سرايند. گروه دوم آن‌هايي هستند كه در كنار شاعراني در انجمن‌ها فعاليت دارند و احساس مي‌كنند كه از آن‌ها عقب هستند بنابراين براي مطرح كردن خود و كسب شهرت شعرهايي آييني مي‌سرايند و حتي مجموعه چاپ مي‌كنند و اما دسته سوم شاعراني هستند كه به واقع آييني و الهي مي‌انديشند و آييني و الهي زندگي مي‌كنند. آن‌ها در زندگي روزمره خود حتي بر رفتارها و كنش‌هاي فردي و اجتماعي خود اين را كاملاً نشان مي‌دهند و با تمام وجود به شخصيت‌هاي برجسته الهي معتقدند. وقتي شعر اين شاعران را مي‌خوانيم حتي در شعرهاي آزاد آن‌ها هم رگه‌هاي جدي اين نگاه را در شعرشان مي‌بينيم چنانچه ما در تمام شعرهاي شكرريز اين را احساس مي‌كنيم. اين‌ها در وجودشان به جايي غير از زمين متصلند و اين كاملا قابل لمس است و اعتقادي دارند كه در وجودشان كوبيده شده ، در مغز استخوانشان رسوخ پيدا كرده است و علي رضا شكرريز را نمي‌توانيم جدا از اين بدانيم.

 

نائل تاكيد كرد: اگر قرار باشد جامعه ما احتياج به شعر آييني داشته باشد نيازمند چنين شاعري است نه كساني كه به قصد نام و جايزه و شهرت اقدام به سرودن شعرهاي آييني مي‌كنند و شعرهاي تكراري آن‌ها را در جشنواره‌هاي مختلف مي‌بينيم. علي‌رضا شكرريز آييني مي‌انديشد، آينيي زندگي مي‌كند و در ارتباط با پيرامون خود آييني رفتار مي‌كند. ما رفتار او را از نزديك ديده و مي‌بينيم و گفتار او را شنيده‌ايم و اگر سرسوزني انصاف در وجود ما باشد پي مي‌بريم كه اين اعتقاد با ذات و فطرت او آميخته است. شكر ريز در سرودن شعرهاي اييني به شكل عمل مي‌كند كه طراوت و تازگي دارد و از تمام ظرفيت‌هاي سرايش استفاده مي‌كند شعرهاي آييني او با خيلي از شعرهاي ديگراني كه در اين زمينه سروده‌اند كاملا مجزا و برجسته است.

 

سيامك ميرزاده هم در اين جلسه با مقدمه‌اي از مارتين هايدگر گفت: ادبيات بيش از انكه بيان انديشه‌ها و نيات يك فرد باشد ارتقاي يك جهان يا جهان بيني به ساحت آگاهي است و هدف تاويل متن نه نيات مولف، بلكه خود متن است.

 

او ادامه داد:‌ دريافت مخاطب است كه متني را ارتقا مي‌بخشد و نه لزوماً نيات نگارنده آن. چه اين كه اين دو از طريق متن و كامل‌تر ادبيات با يكديگر در تقابل و مواجهه قرار مي‌گيرند. ناگفته نماند كه امروز در تذكره‌ها و تاريخ نامه‌هاي ادبي جزنامي از بزرگان‌شان يافت نمي‌شود حال چه رسد به خرد و صغيرها كه دريغ از نامشان حتي! اما مگر انسان بدون انديشه، نگرش، طرز تلقي و نگاه اجتماعي خاص و در يك كلام ايدئولوژيك را مي‌توان يافت؟ و اگر بتوان نمونه‌هايي آورد در عرصه هنر هيهات!

 

وي عنوان كرد: علي شكرريز قطعاً انساني مذهبي و دلبسته بزرگان و الولياي دين است و باور دارم كه باور دارد و صرف برخورداري و بهره برخلاف بسياري قلم نمي‌زند و چشم داشتي هم ندارد. مذهب براي او عشق است و عنصر مشخصه بسياري از آثار و به طور مشخص اين كتاب هم همين است و اما پنج نكته و نظر درباره اين كتاب كه خالي از لطف و گفت نيست.

 

ميرزاده با اشاره به اين موارد كه با عنوان "پنجه‌اي بر يك پياله پنجه‌ي عباس" مطرح مي‌كند، اظهار كرد: مورد اول اين كه مذهب در شعر شكرريز كما بيش به شعر مي‌رسد و آنجا كه ازدياد عواطف بر او چيره شده بر شعرش هم چيره مي‌شود و شاعر يا شعار مي‌دهد يا با كلمات بازي مي‌كند و يا مي‌گويد كه گفته باشد. ديگر اين كه سطور برجسته يا درخشان در اكثر كارهاي كتاب زياد بوده و حتي برخي از تقديميه‌ها خوش خودنمايي مي‌كردند اما در ساختار كلي و اندامواره شعر وجود اين سطور تنها بر تن تشنه و سر سوخته شتك باران است نه نزول مداوم.

 

او ادامه داد: تقدس‌زاديي و تابوشكني محترمانه شاعر در رويارويي و مواجهه با شخصيت‌هاي مذهبي و جسارت عارفانه‌اي كه بي‌توجهي به عنصر اخلاقي گناه، زمان و مكان را در مي‌نوردد و از اين زمان به گذشته نوستالژيك و غم‌باري ره‌آورد مي‌برد. گاه مي‌جنگد، گاه گفت‌وگوي دوستانه مي‌كند، در آغوش مي‌گيرد و از اين دست قابل تحسين و كم ياب است و از اين حيث در مقايسه با آثار مشابه گردني افراشته‌تر و رويكردي مدرن و متفاوت دارد. به تقسيم بندي‌هاي كودكانه پاره‌اي از منتقدنمايان ناآگاه كه هر تجربه تازه‌اي را سبك مي‌پندارند و براي آن مولفه‌اي مي‌تراشند قايل نيستم اما با توجه به توليدات مشابه خصوصاً در سال‌هاي اخير در حوزه ادبيات مذهبي اين اثر و در كل آثار شكرريز در طبقه بندي‌شان نو بود و مدرن جاي مي‌گيرند. اما فارغ از دغدغه‌هاي مذهبي شاعر و در مقايسه با انتظار من از شعر امروز و نيز بهره‌وري از امكانات پيشين و پيش رو اين اثر كمتر افق‌هاي بلندي را مي‌نمايد و مي‌گشايد و اما باز تاكيد مي‌كنم در مقايسه با آثار مشابه بسيار قابل اعتنا و در خور ستايش است.

 

او با اشاره به موخره كتاب گفت: بايد بگويم كه كاش شاعر موخره را ننوشته بود و ‌آخر اين كه زبان شعر شكر ريز ساده و نزديك به زبان محاوره يا آرگو است و تمهيدات زباني شاعر هم در اين اثر اندك و پربسامد است. استفاده از زبان نزديك به محاوره تنها بخشي از امكانات زباني شعر فارسي است و شاعري كه تنها به مفهوم انديشيده و زبان را مصرف مي‌كند خود را در كنار دريا تشنه نگه داشته است! بايد گفت تمام اين 5 نكته جاي بحث و بسط بيشتري داشت و در كل اگر زبان و تمهيدات استفاده شده در اين اثر تجربه‌اي از تجارب شاعر بوده باشد و ايستايي و تمركز هميشگي بر آن آينده شمول نباشد اما اين تجربه‌اي در خور احترام و تيزهوشانه بوده است چرا كه از مجراي تعلق خاطر اكثريت مردم مذهب كما بيش مي‌شود. با اين رويكرد مخاطب به دور افتاده از شعر را با ادبيات آشتي داده و نيز شعر امروز را در زماني كه تيراژ كتاب‌هاي آن از 2000 نسخه فراتر نمي‌رود اقبال‌مند و پرپسند كرد.

 

فاطمه مزبان‌پور در نقد كتاب شكر ريز گفت: نگاهي به اشعار اين مجموعه نشان مي‌دهد شاعر نگاهي نو به شعر آييني دارد. پيش از اين تصور ما از شعر آييني شعري در مدح و ثناي پيامبر و ائمه و شهدا بود و با زباني خاص همراه است زباني كه محوريت موضوع ساير سطوح آن را شكل مي‌دهد اما در اين مجموعه شاعر با زباني متفاوت شعر مي‌گويد در شعر شكرريز مي‌توان به عنوان يك شهروند هنري پا به پاي شعر پيش رفت.

 

او ادامه داد: واژگان به كار رفته در اين دفتر پيش از اين در شعر كاربرد نداشتند كه شاعر در خلق فضاهاي مجازي و امروزي در شعر آييني به آن‌ها پرداخته است. در اين مجموعه با اين كه متن سعي دارد و برگرداني از معناها و باورهاي شاعر باشد، اين اتفاق نمي‌افتد. تناقضات موجود گاهي شعر را از معناي دروني آن دور مي‌كند در برخي از اعشار نيز پيام‌ها مستقيم نيستند و اين مساله وحدت معنايي و موضوعي را تحت تاثير قرار مي‌دهد كه در نتيجه آن تكثر معناها است.

 

سعيد سروش‌راد هم با انتقادي از وضعيت شعر امروز گفت: ما هزاران شاعر داريم ولي شعر خوب كم داريم. چرا هزاران مجموعه شعر چاپ مي‌شوند ولي در كتابخانه‌ها مي‌مانند و حتي خود شاعران هم نه دنبال اين شعرها مي‌روند و نه علاقه‌اي براي تورق كردن آن‌ها دارند. دليل آن اين است كه ما هزاران سال ادبيات و شعر داشتيم ولي شعر خوب و شاعر خوب نداشتيم چون شاعران ما فقط به شعر نوشتن پرداختند و به ماهيت شعر فكر نكردند و معدود افرادي غير از شعر نوشتن به آسيب شناسي شعر پرداختند و اين قضيه در شعر مذهبي شدت بيشتري دارد. چون ما به اين فكر نمي‌كنيم كه در كدام موقعيت قرار داريم به تكرار مي‌افتيم. شاعران ما يا گذشته را نخوانده‌اند و يا اگر خوانده باشند سرسري از كنار آن گذشتند و بايد گفت كه در اين وضعيت شعر مذهبي ما محلي از اعراب ندارد. درباره شعر شكرريز هم ممكن است شعر او در رتبه‌بندي متوسط، خوب، خيلي خوب جايي بين خوب پيدا كند. اين شعر يك پديده و اتفاق نادر در شعر امروز نيست اما در ادبيات مذهبي مجموعه كم‌نظيري است.

 

او، در خصوص علت موفقيت اين دفتر، گفت: شاعر به ادبيات مذهبي دقت كرده و ضعف‌ها را مرتفع كرده است شاعر نكته‌هايي از دنياي مدرن را با دنياي سنتي تركيب مي‌كند و اين كار برجسته‌اي در اين دفتر است و شايد بتوان گفت تركيب اين‌ها رنگي از پسامدرن ايراني هم داشته باشد. او زبان را به عنوان برجسته‌ترين مساله در شعر استفاده مي‌كند و با حالت ابزاري به زبان نگاه نمي‌كند، گاهاً اين مساله افتاقي مي‌افتد اما شاعر زود برمي‌گردد. او زبان را به عنوان ذات شعر استفاده مي‌كند. استفاده از كاركردهاي موسيقايي در زبان شعر مختص شاعر است. او برخورد موسيقايي با زبان دارد و اين‌ها باعث تشخص در شعرش شده است او در اين دفتر از فضاهاي تركيبي استفاده كرده است. شكرريز هم از فضاي كربلا و تعزيه‌اي كه ناظر آن است استفاده مي‌كند و هم فضاي راوي را نشان مي‌دهد و چينش اين سه در كنار هم ويژگي جالبي به شعر داده است.

 

او، با اشاره به فرار از روايت به عنوان معضلي در شعر مناسبتي، اظهار كرد: فرا از روايت در شعر مذهبي و حتي حماسي وجود دارد و انگار شاعر موظف است تمام واقع را مطرح كند به همين دليل در شعر آييني درگير روايت مي‌شويم شكرريز از روايت فرار مي‌كند و اين دست خودش نيست و در كل بايد گفت كه بين شاعري كه مي‌داند چكار مي‌كند و شاعري كه نمي‌داند چكار كند تفاوت وجود دارد شكرريز مي‌داند ادبيات مذهبي ما به كجا مي‌رود و با توجه به اين‌ها شعر خود را ارايه مي‌دهد.

 

احمدرضا كيماسي در جلسه نقد و بررسي مجموعه شعر "يك پياله پنجه‌ي عباس" گفت: شايد علي رضا شكرريز يكي از اوايل افرادي باشد كه اقدام به سرودن و نشر شعر آييني كرده است. در طول 80 سال ادبيات ما از نيما تاكنون اگرچه بعضي‌ها به صورت پراكنده و جرقه‌وار و منفرد اشعاري در مورد مناسبات مذهبي سروده‌اند اما تاكنون مجموعه مستقلي در اين رابطه نديده‌ام. قبل از شكرريز هم مرحوم سيد حسن حسيني چنين كاري كرد كه به نظر من از اين لحاظ كه ذائقه مردم ما با شعر نو عجين نشده بود وي ريسك بزرگي كرد.

 

وي اظهار كرد: شكرريز اولين نفري است كه در سطح كشور به اين كار شريف اهتمام ورزيد و اميدواريم با تلاش‌هاي بيشتري كه در اين كار مي‌كند چراغي براي آيندگان باشد.

 

علي‌رضا شكرريز، با بيان اين كه هر نگاهي قابل احترام است، عنوان كرد: اكثر دوستان به تعريف و تمجيد "يك پياله پنجه‌ي عباس" پرداختند و نقاط ضعفي كه توسط دوستان بيان شد براي من قابل استفاده هستند. ما بايد مقداري صادقانه‌تر باشيم و اگر حس كرديم متن دچار اشكار است آن اشكال را بيان كنيم. نكته ديگر اينكه بعضي از شاعران يا كساني كه اسم خود را تئوريسين مي‌گذارند معتقدند شعر نبايد آييني باشد چرا كه اين نوع شعر اجازه گسترش معنايي را به شاعر نمي‌دهد ولي من تعريف ثابتي براي شعردارم و معتقدم شعر يك اجرا است.

 

او ادامه داد: هر كسي به درجه شعر نايل شده باشد حتما چارچوبي براي شعر در ذهن خود دارد. من اين تعريف را در انتهاي اين كتاب آورده‌ام و به نظر من شعر اجرايي است كه مي‌تواند موفق يا ناموفق باشد و بر زمان تاثيرگذار است و منبسط شده از روح انساني است كه دچار شورش روحي مي‌شود و شعر را به وجود مي‌آورد. شورش روحي هم بر زبان و هم بر نوع نگاه تاثير مي‌گذارد.

 

به باور اين شاعر؛ چه گفتن در اين نوع شعرها مخصوصا شعر آييني مهم نيست چون بارها گفته شده و تكراري شده و چه بسا زياد مي‌شنويم. بحث بر چگونه گفتن است كه مي‌تواند مخاطب را متاثر كند. در واقع چگونه گفتن و چگون رفتار كردن با واژه‌ها و رفتار شاعر با كلمات است كه سرنوشت شعر را مي‌سازد اين اجرايي است كه بر اساس حالت روحي شاعر شكل مي‌گيرد.

 

شكرريز عنوان كرد: اگر كسي به درجه شاعري رسيده باشد حتما تعريفي از شعر به دست خواهد آورد و در ادبياتي  كه داريم تعاريف متفاوتي درباره شعر ارايه شده‌اند.


انتهاي پیام